مروري بر سه دهه جريانسازي پرويز مشكاتيان در موسيقي ايراني

مواره دو چيز در كنار هم منجر به اتفاق مي‌شوند. يكي استعداد و ديگري بستر مناسب و خوششانسي موسيقيدانان استخواندرشت روزگار ما در اين بود كه به هر دو مفتخر شدند. يكي را داشتند و به ديگري برخوردند و نتيجه‌ اين برخورد، پيدايش موسيقي منحصر به فردي در تاريخ فرهنگ ايرانزمين بود. امروزه‌اين بخت و اقبال كمتر ديده مي‌شود. استعداد فراوان است و بستر مناسب كم و يا اينكه بستر مناسب موجود است و استعداد نيست!!

مشکاتیان   

  طلوع

احراز مقام اول سنتورنوازي در آزمون باربد و همكاري با گروه موسيقي مركز حفظ و اشاعه متشكل از پريسا (آواز)، حسين عليزاده (تار)، محمدعلي كيانينژاد (ني)، داوود گنجه‌اي (كمانچه) و محمود فرهمند (تمبك) تنها روزنه‌اي براي ورود مشكاتيان به دنياي نويني بود كه معمارش غير از خود وي كسي نمي‌توانست باشد. اجراهاي بعدي همين گروه در جشن هنر شيراز كه با تغييراتي چون علياكبر شكارچي به جاي گنجه‌اي و مرتضي اعيان به جاي فرهمند همراه شد، باز هم نويددهنده بستري مناسب براي وقوع يك اتفاق مبارك بود.

برخورد با كلام

«رزم مشترك» محصول سال 1356 نقطه آغازي براي متفاوت شدن مشكاتيان است. اگر از وجه حماسي – ميهني اين اثر بگذريم، نوع برخورد وي با كلام بسيار متفاوت از همنسلان و نسل پيش از خود به نظر مي‌رسد. اشكالات تلفيقي و تقطيعي تصانيف عارف قزويني بر طرف شدهاند و كلام با صراحت تمام، عزيزان را به همراهي مي‌طلبد و تاكيد مي‌كند كه بيرزم مشترك، كارها آسان نمي‌شود. در اين نگاه، شعر و كلام لقلقه زبان نيستند تا به وسيله آن جلوهاي به آهنگ داده شود. بلكه برعكس اين آهنگ مشكاتيان  است كه مي‌بايست جلايي به اشعار غبارگرفته دواوين و دفاتر شاعران معاصر و قديم بدهد. اين تجربه ارزشمند تقريبا در تمام آثار بعدياش محفوظ مي‌ماند. گرچه در «آستان جانان»، «دستان» و «افق مهر» نمود بيشتري دارد. ارزش وجودي شعر در نظرش مغتنم است و اجازه نمي‌دهد بيان واژگان ادب پارسي به نمايشي تفنني از شعر و موسيقي بدل شود. تنها در يك جا خبط بزرگي مي‌كند كه در آنجا به نظر مي‌رسد وي تسليم جريان بازار شده است. تقطيع شعر حافظ با مطلع «بيا تا گل برافشانيم و مي ‌در ساغر اندازيم» با صداي علي رستميان با منطق آهنگسازي مشكاتيان سازگاري ندارد و قابل بخشش نيست.

 

مضراب‌هاي حماسي

موسيقي دوران حكومت پهلوي دوم بنا به شرايط سياسي - اجتماعي، از جنبه‌هاي حماسي فاصله مي‌گيرد. تقريبا تمام هنرمنداني كه پايشان به راديو كشيده مي‌شود، چنين ويژگي در آثارشان هويداست. آواز ايراني خيلي زودتر به چنين سرنوشتي دچار مي‌شود و پس از آن شيوه نوازندگي سازها نيز به پيروي از فضاي موجود تغيير مي‌كند. زمانه ديگر روحيه سركش و گاه اشتلموار آواز قديم را نمي‌پسندد؛ مشخصه‌اي كه هم اينك در آوازهاي بومي‌به روشني شنيده مي‌شود. در نتيجه، خواندن و نواختن به سمت لطافت پيش مي‌رود و افتوخيزهاي برانگيزاننده و حماسي از آن گرفته مي‌شود. اما در اين گير و دار معدود هنرمنداني بودند كه‌اين ويژگي موسيقي ايراني را كم و بيش در سينه‌هاي خود محفوظ داشتند. از تارنوازان تنها علياكبرخان شهنازي ميراثدار حماسهنوازي است. گر چه فضاي هنري زمان وي، چندان مجالي برايش فراهم نمي‌كند تا هنرش را عرضه بدارد و او تنها در دو دهه پاياني عمر طولانياش موفق مي‌شود رديف‌هاي پدر و خودش را به ضبط برساند و همچنين شاگرداني را تربيت كند. اما سنتور با وجود نوازنده قدري چون استاد فرامز پايور همچنان انتظار مي‌كشد تا جواني از خطه خراسان سر برسد. روح حماسي در مضرابهاي مشكاتيان جريان مي‌يابد و حتي برخي از ساخته‌هاي صبا و پايور را هم بازنوازي مي‌كند. تك‌هاي پرقدرت و دراب‌هاي فراوان همراه با پرش‌هاي زيبا در مضرابزني‌هاي وي، در عمل باعث مي‌شوند تا آثار بازنوازي شده و برگرفته از صبا و پايور، رنگ ديگري پيدا كنند.

 

دوصدايي در تكنوازي

در كوك بمترين سيم سنتور دست مي‌برد و آن را تقريبا دو پرده پايينتر كوك مي‌كند. همين تغيير به ظاهر كوچك رنگ نواخته‌هايش را عوض مي‌كند و در طور چند دهه نوازندگي عملا به يك نشان ويژه براي مشكاتيان تبديل مي‌شود. كوك جديد، امكان نوعي از دوصدايي را براي سنتور فراهم مي‌كند كه تا پيش از آن محسوس نبود. از طرفي سرعت مضراب‌هايش به حدي زياد است كه در نواختن برخي قطعات، شنونده احساس مي‌كند صداي دو سنتور را مي‌شنود.

 

بيقراري در ملوديسازي

روال آهنگسازي، نوازندگي و خوانندگي در موسيقي كلاسيك ايراني بر اين استوار است كه در يك فضاي مشخصي از فواصل موسيقايي به هنرنمايي بپردازند. براي مثال در دستگاه شور، سهگاه، همايون، ماهور، چهارگاه و غيره بياغازند و به انجام برسانند. البته گاه بنا به ذوق و احتمالا ضرورت از دستگاهي به دستگاه ديگر مي‌روند ولي اين مسئله در موسيقي ايراني كمرونق است و همانند موسيقي عربي به يك اصل مسلم نمي‌ماند. در اين ميان مشكاتيان رويه‌اي متفاوت در پيش مي‌گيرد. از سويي ساخته‌ها و نواخته‌هايش به شدت رنگ و بوي ايراني دارد و در عين حال هر چند دقيقه يك بار، سري به مقام‌هاي ديگر مي‌زند تا در پايان بر مقام آغازين فرود آيد. دورگرداني يا به قول فرنگي‌ها مدولاسيون در آهنگسازي و نوازندگي مشكاتيان يك جهش به نظر مي‌رسد. چه‌اينكه پيش از وي هم اگر دورگرداني صورت مي‌گرفت، عموما در سازهايي غير از سنتور رخ مي‌نمود. از شاخص‌ترين آثار وي در اين خصوص مي‌توان به «افق مهر» با صداي زندهياد ايرج بسطامي‌و «مقام صبر» با صداي عليرضا افتخاري اشاره كرد.

 

سنتور، يك گام به پيش

واژه‌هاي ساز ناقص و ساز كامل در فرهنگ موسيقي ايراني ناآشنا نيستند و همواره محل مناقشهاند. در اصطلاح، ساز كامل به ابزاري گفته مي‌شود كه بتوان با آن تمام يا بخش بزرگي از قطعات موسيقي مربوطه را نواخت. براي مثال پيانو سازي كامل براي بيان موسيقي كلاسيك غربي است يا اينكه تار سازي كامل براي بيان موسيقي ايراني است. بر اين اساس ساز سنتور از قديم يك ابزار ناقص براي بيان كامل موسيقي ايراني عنوان شده است. زيرا به طور معمول يك يا دو دستگاه را مي‌توان با آن نواخت و براي نواختن ساير آهنگ‌هاي موسيقي دستگاهي مي‌بايست كوك ساز را عوض كرد كه در يك اجراي صحنه‌اي عملا امكانپذير نيست. اما پرويز مشكاتيان مي‌گويد: «ضعف نوازنده را نبايد به حساب عيب ساز گذاشت». بنابراين تمام توان خود را به كار مي‌بندد تا شايد بخشي از اتهام ناقص بودن سنتور را بزدايد. اين تجربه گرانسنگ در اثر منتشر نشده «قاصدك» با اشعاري از اخوان ثالث و صداي محمدرضا شجريان عملي مي‌شود. گر چه همزمان يا كمي‌پيش از وي، زنده ياد منصور صارمي‌هم در كار مشتركي با شجريان تحت عنوان «همايون مثنوي» تجربه‌اي ديگر را به ثبت رساند.

 

بومي ‌با رنگ ملي

پرويز مشكاتيان يك موسيقيدان از نوع رديف دستگاهي است و كمتر شنيده‌ايم كه با موسيقي بومي‌ايران شناخته شود. با وجود اين و به‌رغم اين كه خاستگاه قومي‌اش، پارسي است، تعلق خاطري به موسيقي بومي‌اقوام ايران و مشخصا منطقه خراسان دارد. منتها اين تعلق خاطر را نه در گفتار و نوشتار و پژوهش و تحقيق، بلكه در حوزه آهنگسازي به شكلي بسيار مستتر مشاهده مي‌كنيم. قطعه پرشور و حرارت «خزان» كه به صورت گروهنوازي در اثر «مژده بهار» شنيده مي‌شود، تركيبي از نغمات تغييريافته بومي‌و نغمات زائيده ذهن آفرينشگر اوست. در ابتدا با انگاره‌اي برگرفته از «مقام الله» تربت جام شكل مي‌گيرد و در لايه‌هاي مياني سري هم به موسيقي كرمانج‌هاي شمال خراسان مي‌زند. اما كليت كار جلوه‌اي بومي‌ندارد و همچنان فضاي موسيقي دستگاهي را در ذهن شنونده جاري مي‌كند.

***

شخصيت چند لايه فرهنگي و هنري و اجتماعي مشكاتيان اين امكان را فراهم آورده است تا وي صرفا يك نوازنده و يا آهنگساز خوشذوق نباشد. مطالعات پيراموني و نگاه سياسي - اجتماعياش به پيرامون، از او چهره‌اي فراتر از يك موسيقيدان ساخته و جالب اينكه غالب اين جلوه‌ها را از طريق دو مضراب سنتورش به نمايش گذاشته است. گر چه گهگاه ناخني بر سيم‌هاي سه تار مي‌زند و نوشته‌اي را قلمي‌ مي‌كند يا صحبتي را از تريبوني عنوان مي‌دارد ولي مشكاتيان عصر ما همان است كه از دومضرابش جاري است

 برگرفته از........... هفته نامه شهروند