شهپر شاه هوا اوج گرفت

هرگز دوست نداشتم دست به قلم ببرن آن هم در رسای پرویز مشکاتیان، هرچند که معتقدم اندیشه و تفکر هرگز نمی میرد و از امروز وظیفه مان برای حفظ این ارزش ها سنگین تر خواهد شد. سال ها شاهد بودم که پرویز مشکاتیان تلاش می کرد برای بقای موسیقی، بقای عارف  و بقای فرهنگ ایران زمین، ولی بسیاری نخواستند، نگذاشتند و .... . شاید معنای واقعی این مفاهیم نیز هم چون سایر واژگان خجسته هرگز به عمرش تولد نیافت... . ای کاش همرهان آن قدر صداقت و صمیمیت از خود نشان می دادند تا این گونه شاهد رفتن هنرمندانی چون فرهنگ فر ومشکاتیان و ... نباشیم، آن هم در اوج خلوت و تنهائی تا جائی که به یاد داریم این سال ها همه تنهایش گذاشتند، یارانی که پرویز مشکاتیان آرزو می کرد شاید یک بار دیگر بتواند در کنار هم اتفاقی به وجود آورند، شاید هیچ گاه تصور نمی شد این اتفاق در سکوت یک دقیقه ای خلاصه شود ... !!! پرویز مشکاتیان طی این سال های خلوت و تنهائی و خانه نشینی چندین بار قصد حرکت و تحول کرد ولی هربار به نحوی با فعل نخواستن همراهان مواجه شد.

زیر صد فرسنگ برف،

اما

در عبور است از زمستان دانه گندم

راستی چه بر سر عقاب آمد ... ؟

شه پر شاه هوا اوج گرفت

زاغ دیده بر او مانده شگفت

رفت و بالا شد و بالاتر شد

راست با مهر فلک هم سر شد

لحظه ای چند بر این لوح کبود

نقطه ای بود و سپس هیچ نبود

علیرضا جواهری