گاهی فکر کرده ام که موسیقی ما چقدر عالی و عمیق است و تا ثیرش در  ما رگ و ریشگی اما

...

اما با این همه من گاهی نیز حس میکنم که در موسیقی ما دیوارهای حصاری که نغمه ها مثل مو جها بخواهند خودشان را در آن حدود به این سو آن سو پرتاب کنند وبی تابی و حرکتشان را نشان دهند،چقدر کم شباهت به توفان پر قدرت و خشمگین دریا دارد، چقدر کم میشود دریا را در آن حس کرد و چه بسیار جویبار را، جویباری که گاهی از جاهای کم اهمیت و حتی نالایق هم می گذرد،احیاناً

و نیز در موسیقی ما چقدر رضایت و به رضای خدا و بیحالی و درویشی _به معنی ول ا نگاری_بیشتر هست تا عزم و خشم و حرکت قاطع و گرم

بیشتر انگار ناله و نفرین آدمی اسیر و رنج کشیده و  توهین شده است،تا سرود پیروری فاتحی پر غرور و دلیر، و در عین حال سر افراز در مقابل تاریخ انسانیت

و نیز برای کسی که اهلش باشد و به زبان آشنا،چقدر هم آسان و با سادگی طبیعی لذت میدهد. و لذت بردن از آن کاری بفرج و مخصوص ذهنهای ورزیده و لذتهای گوناگون چشیده هم نیست، بلکه انواعی از آن حتی مردم روستای را هم قادر است متلذذ کند.و حال آنکه بعضی آثار بهتوون و چایکوفسکی_مثلا_ نمیتواند به همهء ذوق و ذهنها لذت بدهد. ذهن بغرنج تر وشهری تری لازم دارد و هوش کوشاتری

از این رو ،وقتی  که به موسیقی خودمان گوش میدهم ،گاهی به نظرم می آید که این موسیقی چقدر لطیف و مناسب است برای اینکه بیشتر مثلا در بزم خسرو پر ویزها اجرا شود، به نوازندگی باربد ها و رامتین ها

آن طور که خسرو تکیه داده وبا آن آرامی که بادش می زنند و گاهی دانه ای انگور به دهانش می گذارد،یا تنقلی می کندو سری که چه با شکوه و فارغانه وبه سرخوشی تکان میدهد، با آن حال که در آن محفل حکم فرماست و فرض بفرماییم بانوی بانوان شیرین،هم آن سو ترک نشسته،در سرحد اعلای حسن ودلبری ولوندی و پتیارگی

از این مهپاره ای،عابد فریبی

ملایک پیکری،طاووس زیبی

چنین است که گاهی آن قدر ها که متوقع است،آدم از این موسیقی_ یا لا اقل از بعضی اجرا های بعضی گوشها_همدردی و همنوای و همدلی نمی یابد.آن وقت است که آدم آرزو می کند که موسیقی ما کاشکی برای حال و آینده اش از موسیقی سلیم غرب بعضی پندها و احتمالا پیوندها بگیرد و به بعضی چشم اندازهای نجیب آن نگاهی بکند

تا کنون من که از حضرات دست اند کار تجدد موسیقی ملیمان چیی نشینده ام که راهی به دهی داشته باشد. و چیزکهایی که شنیده ام یا ارکستر یزاسیون بی اصل و بی ذوقانه بوده است،همصدا کردن چند ساز و قاطی کردن چند آواز و از این قبیل یا....بگذریم از بعضی حرکات ممسوخانه و شتر گاو پلنگ بازیهای_ایرانی ،فرنگی ،ترکی،هندی عربی_که حرفش را نزنیم و باز بگذریم از اجتماع_غالبا_سه چیز بد به نام تصنیف(موسیقی،شعر،آواز)که تنها فعالیت فراوان و توام با سازندگی و خلق(به اصطلاح)است که در موسیقی ما میشود. البته من اجراها ونوازندگیها وثبت وظبطهای استادانه و اصیل را به حساب نیاوردم ونیز بعضی سفر کردگان گریخته، را یا به اجبار خامشان را

شاید هم کارهای شده باشد و آثاری به وجود آمده باشد که ما نشنیده ایم،یا انتشار نیافته. و حال آنکه تجدد بعضی هنرمندان ما در شعر امروز و گاهی در نثر، نتایج بهتری داشته که بگذریم

شاید بنا به قراینی و با توجه به زمینه هایی که دارد فراهم می شود،بتوان امیدی به آینده هنرهای زیبا داشت

 

اما تا آنجا که شواهد تاریخی در شوءون مختلف زندگیها نشان داده، هیچ اخذ و اقتباس سالمی که باشمّ صحیح و بر بنیاد اصول راستین باشد،به زیان هیچ تمدنی نبوده واصولا گویا اصل تمدن یعنی همین داد وستد معنویات

 

برگرفته از حریم سایه های سبز به قلم مهدی اخوان ثالث

زیر نظر مرتضی کاخی

 انشارات زمستان

1372

چندیست عزم این داشتم  در باب موسیقی سنتی ،و عدم پیشرفت و یا بهتر بگویم سکونش، مطلبی بنویسم،به نظرم احمد شاملو سالها پیش به خوبی با ادبیات منحصر به فرد خود به زیبایی و صراحت آن را بیان کرد،که البته به مذاق مشتاقان موسیقی سنتی و اغلب نوازندگان و گاها آهنگسازان ما خوش ننشست!!!که صد البته در نظرم احمد شاملو درک و نگاه بسیار عمیقی از هنر فاخر و در یک کلام ذات حقیقی هنر داشت

امشب از سر علاقه به اخوان بزرگ،در مجموعه مقالات وی را که در 2جلد منتشر شده بود را می خواندم،وقتی به قسمت موسیقی آن رسیدم و این متن را خواندم بیشتر خود را به عقیده و نظر وی نزدیک تر دیدم؛اخوانی بی شک یکی از طلایه دارن ادبیات وشعر ما بوده ،و موسیقی ما مدیون حضور و ادبیات موسیقیایی وی است .اخوان دوران درخشان و پرکار موسیقی  را دید و ازنزدیک حس کرد،و چقدر زیبا و با جسارت کلامش آن را تحلیل  کرد

 

شایان ذکر است با توجه به طولانی بودن متن مقاله قسمت آخر آن را نوشتم

امید است دوستانم دقیق و موشکافانه بخوانند وتا شاید راهی برای برون رفت از این تکرار و سکون موسیقیایی پیدا شود

امین یگانه