نگاهی کوتاه ومختصر به مقوله طنز،در ایران و جهان

علی اکبر کسمائی با بیان شیرین و دلنشین خود از تمایز و تفاوت هزل و طنز، می گوید : " مقصود از هزل برانگیختن خنده است که به مسخرگی نزدیک است و زبان خاص خود دارد، و کمتر در مسایل غم انگیز و در کنار فاجعه قرار می گیرد. اما هدف طنز خنده نیست، بلکه نیشخند است، خنداندن نیست بلکه در واقع گریاندن است. نیشخند طنز، کنایه آمیزاست و توام با خشم و قهری است که با خود داری حکیمانه یی آمیخته است. طنز با نوعی شرم و تملک نفس توام است. ولی هزل دریده است و خودداری نمی شناسد. هزل صریح است و طنز در پرده. هزل وقیح است و طنز متین. هزل قصد خنداندن دارد ولی طنز از پی خنده، قصدش عبرت است و با ناروایی می ستیزد. هزل بی رگ است و طنز متعصب. هزل بناهنجاری موجود فقط می خندد، ولی طنز بناهنجاری موجود کینه می ورزد و می خواهد که آنرا از میان بردارد از اینروست که یک اثر فکاهی هر قدر آمیخته با روح انتقادی باشد جز تاثیر تفریحی نتیجه ندارد، ولی یک اثر طنز آلود می تواند در تغییر وضع موجود موثر باشد . هزل سرچشمه اش فقط از طبع شوخ و شنگ است، ولی یک اثر طنزآلود می تواند در تغییر وضع موجودموثر باشد. طنز از روح صاف و صادقی سرچشمه میگردد. ولی هزل فقط از طبع شوخ و شنگ! طنز حکیمانه طعنه میزند و هزل فقط رندانه می خنداند !

محمد رضا اصلانی لطیفه را در معنای اصطلاحی به شعر یا متن کوتاهی اطلاق میکند که در عین ظرافت بیان، مضمونی بکر و گزنده دارد و موجب انبساط خاطر می شود

در منظر آقای دکتر علی اصغر حـلبی ، " لطائف" شوخی و خوشمزگی هایی است که غالباً متضمن معنای انتقادی و انتباهی است، هرچند ظاهر شان هزل آمیز و شوخ طبعانه باشد. و می گوید که : از روزگار قدیم گرد آوری این نوع لطیفه ها حتی در کتب معتبر و جدی مرسوم بوده است و نویسندگانی همچون ابن معتّز، ابوالفرج اصفهانی، ابن عبدریّه، راغب اصفهانی، یاقوت حموی و بسیاری دیگر در ضمن مباحث جدی و تحقیقی، مبلغ زیادی از این لطایف را درج کرده اند اما در اخبار، لطیفه گویان رسائل منفرد و کتابهایی جداگانه مانند لطائف الطوایف نیز پرداخته اند .

چنانکه دانیل دوفو رمان نویس قرن هیجدهم انگلیسی می گوید : هدف طنز اصلاح است

.آقای دکتر علی اصغر حـلبی می گوید : یکی از ویژگیهای ادبیات ایران خصوصا،ً و ادبیات کشورهای ستم کشیده و استبداد دیده عموماً، رواج طنز و هجو و شوخی و مسخرگی در میان آنهاست. زیرا مردمی که نمیتوانند صریحاً انتقاد بکنند خود را به لودگی و طنز گویی می زنند و از راه اظهار سخنان دو پهلو، غیر صریح و خنده ناک و گاهی گزنده، انتقادهای خود را اظهار میکنند. هم او در باره علل گرایش به طنز و هزل و شوخ طبعی می گوید : " ... در نویسندگان همواره نوعی گذشته نگری و عشق به ماضی است ... این انگیزه درحقیقت با روح آرمانگرایی آدمی زاده ارتباط دارد و دال بر کمال جویی در هجاگوی است. این نکته ظاهراً تضادآمیز به نظر میرسد، زیرا هجو گوی واقعیت ها را مورد انتقاد قرار میدهد و چنین می نماید که با امور آرمانی سرو کار ندارد ولی در عمل می توان دریافت که لعن و دشنام و طعن و استهزاء او برای چیست. به ضرس قاطع می توان گفت برای این است که وضع اخلاقی افراد یا اجتماع موجود نمی تواند او را راضی بسازد او به دنبال وضعی بهتر می گردد و چون آن را در بنیادهای موجود نمی یابد ، یا ارزشهای مورد نظر خود را مورد حمله ارزش های فاسد یا تباه سازنده می بیند از دفاع آنها دست بر نمی دارد و با ابزار مسخره و طنز، وضع موجود را انتقاد می کند . از اینجاست که گفته اند: " هزل گوی یک نا کجا ابادی است " یا " هجو گویان قلباً آرمان گرای هستند

کالریج شاعر دوره رومانتیک انگلیسی در شعری، لطیفه را به انسان کوتاه قدی تشبیه می کند که اختصار در بدن و بذله در روح دارد .


زیگموند فروید بر اساس نظریه های تحریک و ارضا لطیفه را سازوکاری میداند که می تواند عقدهای سرکوفته را دوباره بیدار کند و با آزاد کردن نیروی ذهنی، مخاطب لطیفه را ارضا کند. فروید می گوید : " لطیفه نوعی ساز و کار دفاعی بخش ناخود آگاه ذهن است و اثر روانی آن از این رو است که می تواند انرژی روانی سرکوفته ذهن را دوباره آزاد سازد و ذهن را ارضا کند" . فروید همچنین بر این اعتقاد بود که خود " ego " آن چه را که به شکل تابو "
در ذهن سرکوب شده است، با مبتذل و عامیانه کردن به شکل لطیفه، دوباره آزاد می کند و تنش درونی فرد را به طور موقت فرو می خواباند . از نظر فروید لطیفه از دو راه می تواند انرژی روانی سرکوفته را آزاد کند: یکی فشردن دو پیام متضاد در یک پیام، و دیگری سرپیچی از قواعد زبانی .

به شادی بباش و به نیکی بمان / زخوبی مپرداز دل یک زمان _( فردوسی