تبليغاتX
 رنگ
 

شناختنامه بهرام بيضائی

 لادن پارسی
 
بهرام بیضائی
بيضائی از معدود کارگردانانی است که فيلمهايش به جشنواره های خارجی فرستاده نمی شود
بهرام بيضايی در ۱۳۱۷ در تهران متولد شد، در دارلفنون درس خواند، وقتی سال آخر دبيرستان بود نمايشهای آرش و اژدهاک را نوشت و تحصيل در رشته ادبيات فارسی دانشگاه را به دليل رد پايان نامه اش ترک کرد.

با نگارش نمايشنامه عروسکيها در ۱۳۴۱ کار خود را در حوزه نمايش شروع کرد و يک سال بعد پهلوان اکبر می ميرد را نوشت که در همان سال عباس جوانمرد آن را روی صحنه برد.

در ۱۳۴۵ نمايش ميراث را با بازی جمشيد مشايخی و محمود دولت آبادی در تئاتر سنگلج اجرا کرد.

با ساخت فيلم کوتاه عمو سيبيلو با بازی صادق بهرامی فعاليت سينمايی خود را آغاز کرد و با اولين فيلم بلندش رگبار با هنرمندی پرويز فنی زاده و پروانه معصومی يکی از بهترين فيلمهای تاريخ سينمای ايران را ساخت و به عنوان هنرمندی متعهد و نوآور شناخته تر شد.

پيش از انقلاب فيلم های سفر، کلاغ، غريبه و مه و چريکه تارا را ساخت.

چريکه تارا قبل و بعد از انقلاب در توقيف ماند.

بعد از انقلاب نمايشهای مرگ يزدگرد و سلطان مار را روی صحنه برد.

بعد از سالها ممنوع الصحنه بودن نمايشهای کارنامه بندار بيدخش و سپس بانو آئويی

و سال گذشته نمايش مجلس شبيه خوانی در ذکر مصائب نويد ماکان و همسرش رخشيد فرزين را روی صحنه برد که روی صحنه توقيف شد.bahram beyzai & ali akbar Radi

پس از انقلاب در عرصه سينما مرگ يزدگرد را به تصوير کشيد و در اواسط دهه شصت فيلم باشو غريبه کوچک را ساخت که در سال 1368 در جشنواره فيلم فجر نمايش داده شد و با استقبال جامعه فرهنگی و مخاطبان روبرو گرديد و سال بعد شايد وقتی ديگر را نوشت و کارگردانی کرد.

اوايل دهه هفتاد فيلم متفاوت مسافران و چهار سال پيش سگ کشی را ساخت و آخرين کار سينمايی او ساخت يک قسمت از مجموعه مستند فرش ايران به نام فرش سخنگو است.

براساس فيلمنامه های او پنج فيلم توسط کارگردانان ديگر ساخته شده است، از جمله فيلم روز واقعه که وقايع آن در روز عاشورا در کربلا می گذرد.

بيضائی از معدود کارگردانانی است که فيلمهايش به جشنواره های خارجی فرستاده نمی شود.

آثار او در عرصه ادبيات نمايشی نيز عبارتند از کتاب تحقيقی معروف نمايش در ايران و نمايشنامه های خاطرات ليلا دختر ادريس،سلطان مار، آرش، خاطرات هنرپيشه نقش دوم،سلطان آبسکون،راه توفانی فرمان پسر فرمان از ميان تاريکی،ديوان بلخ، آهو،سلندر،طلحک و ديگران، آوازهای ننه آرسو،پرونده قديمی پيرآباد،مغولها،پرده خانه،طومار شيخ شرزين،سه صندوق،ديباچه نوين شاهنامه و دهها نمايشنامه ديگر.

زبان بيضائی در اکثر نمايشنامه هايش زبانی فاخر و بسيار دلنشين است که بويژه در آثاری چون ديباچه نوين شاهنامه يا در روز واقعه چنان لحن حماسی به خود می گيرد که بی اختيار شاهنامه فردوسی به ذهن خواننده متبادر می شود.

شايد يکی از دلايل مقايسه پنهان و آشکار زبان و  موقعيت بيضائی با فردوسی در همين نکته نهفته باشد.

                                              

آنچه آثار بيضايی بويژه نمايشنامه های او را از آثار ديگر هنرمندان متمايز می کند بجز زبان پيراسته و فاخر نگاه متفاوتی است که او به زن و جايگاه او در زندگی و اجتماع دارد.

زنان بيضائی، زنانی مقتدر، شجاع، با اعتماد به نفس و آگاهند.

محمود دولت آبادی در سخنانش در بزرگداشت بيضائی اشاره ای کرد به اينکه زنان آثار بيضائی دارند شبيه هم می شوند اما با مروری به آثار بيضائی به نظر می رسد او آگاهانه اين شباهت ها را دامن می زند، چراکه نمونه ازلی و ابدی و ايده آل زن از ديدگاه او که متأثر از اسطوره های مشرق زمين است، زنی است خردمند که بر هستی خود و نقش خود آگاه است و با استواری بر آگاهی و خرد، در کارزار زندگی از هيچ چيز نمی هراسد و شجاعانه از هستی، عشق، مايملک و حقوق خود و ديگران دفاع می کند.

bayzai&dolat abadi 

نمونه ای از نثر بيضائی، قسمتی از ديباچه نوين شاهنامه است که بابک احمدی در مراسم بزرگداشت بيضايی قرائت کرد، از زبان فردوسی:

"بزنيد مرا، سنگ پاره ها و تازيانه های شما بر من هيچ نيست، من شما را نستوده ام و پدران شما را از گمنامی به در نياورده ام، من نژاد شما را که برخاک افتاده بود دست نگرفتم و تا سپهر نرساندم، شما را گنگ می خواندم، من شما را از هوش و هنر سر بر نيفزادم و فارسی پدرانتان را که خوارترين می انگاشتند زبان انديشه نساختم، من چهره شما را که ميان تازی و توری گم شده بود آشکار نکردم، سرزمين از دست رفته شما را به جادوی واژه ها بازپس نگرفتم و در پای شما نيفکندم، بزنيد که تيغ دشمنم گواراتر پيش دشنام مردمی که برايشان پشتم خميد، مويم به سپيدی زد، دندانم ريخت، چشمم نديد، گوشم نشنيد".

 


 

نوشته شده توسط p.kh در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 1:8 موضوع | لینک ثابت


احمد عاشورپور درگذشت

احمد عاشورپور خواننده موسیقی گیلکی درگذشت

احمد عاشورپور خواننده، آهنگساز و ترانه‌ سرای گیلانی، روز شنبه۲۲دیماه۸۶  در سن ۹۰ سالگی بر اثر عفونت ریه و کهولت سن در بیمارستان جم تهران درگذشت.

عاشورپور به سبب فعالیت های خود در عرصه موسیقی تأثیر بسیاری بر موسیقی فولکلور گیلان گذاشت و بسیاری از ترانه هایی را که به زبان گیلکی خواند در کل ایران ماندگار کرد.

پیکر او روز دوشنبه ساعت ۱۰ صبح با حضور هنرمندان موسیقی و جمعی از اعضای خانه موسیقی از مقابل تالار وحدت در تهران تشییع و طبق وصیت این هنرمند موسیقی پس از تشییع در تهران برای خاکسپاری به بندر انزلی منتقل شد.

       

احمد عاشورپور ۱۸ بهمن ۱۲۹۶ در خانواده ای دهقان در غازیان گیلان متولد شد. او در رشته کشاورزی تحصیل کرد. عاشورپور خواندن را از زمان تحصیل در انزلی به صورت غیرحرفه ای آغاز کرد ولی هنگامی که در یکی از برنامه های هنری دانشکده کشاورزی کرج ترانه گیلکی خواند به فکر خواندن حرفه ای افتاد

احمد عاشورپور در سال ۱۳۲۲به مرحوم ابوالحسن صبا معرفی شد و چند آهنگ در رادیو خواند و تا سال ۱۳۲۵ با رادیو همکاری داشت و بیشتر ترانه هایی با لهجه گیلکی می خواند. او در رادیو با مرتضی محجوبی و حسین تهرانی همکاری داشت. پس از آن انجمن ملی موسیقی تأسیس شد و مرحوم روح الله خالقی از او دعوت به کار کرد. او پیش و پس از انقلاب یکی از اعضای حزب توده بود و به سبب گرایش سیاسی، مدتی را در زندان سپری کرد. او در سال 1363 از حزب توده بیرون آمد.

در اوایل دهه هشتاد کارهای او توسط بابک ریوخه جمع‌آوری و اجرا شد. "مهتاب بندرانزلی"، "ساز و نقاره جمعه بازار" از جمله ترانه‌های مشهور این خواننده بود. "آفتاب خیزان، دریا توفان" نام کتابى است که به زندگى و آثار احمد عاشورپور، ترانه سرا و خواننده مى پردازد.

این کتاب به کوشش حسین حقانى، بابک ربوخه و محمد رضایى راد تدوین شده و نشر چشمه آن را منتشر کرده است. در "آفتاب خیزان، دریا توفان" مجموعه اى از ترانه هاى عاشورپور از نوارها و صفحه هاى قابل دسترس و ترانه هاى نایاب همراه با نت موسیقى آن آورده شده است.

در حقیقت بخش مهمی از گنجینه موسیقی سرزمین شمال به ترانه های احمد عاشورپور اختصاص دارد. او جزو معدود خوانندگانی بود که از محدوده اقلیم خود فراتر رفت و آهنگ هایش را در ذهن ایرانیان ماندگار کرد.

او بیشتر آثارش را جز به زبان محلی به فارسی هم خوانده است. اشعار و ترانه های عاشورپور برگرفته از فرهنگ مردم گیلان و بازتاب خواسته ها، رنج ها و آرزوهای مردم این منطقه است


 

نوشته شده توسط p.kh در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت


مرگ قله‌هاي موسيقي نواحي

مرگ قله‌هاي موسيقي نواحي

 

 
خيلي ساده خبر درگذشت حاج قربان، دهان به دهان و گوشي به گوشي
ميان هنرمندان و اهالي رسانه پيچيد.

 يك شب سرد زمستاني كه گويا زمين و زمان يخ بسته بود، خبر، از علي‌آباد قوچان      به تهران رسيد كه «دم دماي غروب» و خورشيد،  زندگی حاج قربان سلیمانی هم غروب كرد.

حاج قربان سليماني، نوازنده دوتار يكي از برجسته‌ترين بخشي‌هاي شمال       خراسان     بود كه عصر آخرين روز  دي ماه سال 1386 درگذشت. اين واقعه       احساس خطر براي فراموشي قسمتي از ميراث معنوي ايران را بيشتر                 نمايان كرد.

حاج قربان سلیمانی

 

 اگر به خاطر داشته باشيد چندي پيش نيز خليفه آقاغوثي نوازنده برجسته دف كه    مانند حاج قربان در سطح جهاني مطرح بود، از دنيا رفت. درواقع با فوت             حاج قربان  و ميرزا خليفه ميرزا آقاغوثي دو قطب موسيقي نواحي در شرق و            غرب ايران از ميان ما رخت بربستند كه به نوبه خود زنگ خطري براي حفظ هرچه        بهتر ساير كساني است كه مانند حاج قربان و آقاغوثي بخشي از گنجينه              موسيقي نواحي ما محسوب مي‌شوند.

خلیفه آقا غوثی

نكته جالب توجه درباره شخصيت حاج قربان سليماني، سكوت 20 ساله اين          پيرمرد كشاورز روستايي در نواختن دوتار است. وي كه در كمال ادب و احترام          هميشه از بخشي‌هاي توانمند ناحيه خراسان‌شمالي بوده به دليل مسائل            مذهبي از سال‌هاي مياني دهه 40 تا نزديك به دو دهه دست به ساز نبرد و            تقريباً در سال 1366 بود كه با توجه به 20 سال دوري از موسيقي چنان سازي زد        كه خيلي زود در كانون توجهات     قرار گرفت و بعد از آن توانست به جوايز معتبر    جهاني و ايراني در عرصه نوازندگي     دوتار دست پيدا كند.

منبع : همشهری-محمود توسلیان  

حاج قربان و محمد رضا درویشی

دوتار -حاج قربان سلیمانی

                          برای DownLoadدانلود   اینجا را click کنید

 


 

نوشته شده توسط p.kh در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت 10:30 موضوع | لینک ثابت


آلبوم سرود گل

 

 ((سرود گل - Ode to flowers )) آخرین آلبوم منتشر شده توسط گروه هم آوایان , به سرپرستی حسین علیزاده است . در این اثر نقش صدای خواننده زن ( افسانه رسایی ) بسیار پر رنگ و پویا جلوه گر شده است.از ویژگی های این آلبوم رنگ آمیزی بسیار زیبای سازها می باشد

 ((  گلهای کبود )) که شعر آن را فریدون مشیری سروده یکی از زیبا ترین تصنیفهای این آلبوم است.

     برای ِDownload (( تصنیف گلهای کبود)) اینجا را   click کنید

       

گلهای کبود

ای همه گلهای از سرما کبود
خنده هاتان را که از لب ها ربود
مهر هرگز این چنین غمگین نتافت
باغ هرگز این چنین تنها نبود
تاجهای نازتان بر سر شکست
باد وحشی چنگ زد بر سینه تان
صبح می خندد خود آرایی کنید
اشک های یخ زده ایینه تان
رنگ عطر آویزتان بر باد رفت
عطر رنگ آمیزتان نابود شد
زندگی در لای رگها تان فسرد
آتش رخساره هاتان دود شد
روزگاری شام غمگین خزان
خوشتر از صبح بهارم مینمود
این زمان حال شما حال من است
ای همه گلهای از سرما کبود
روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصه مهتاب را
این زمان دور از ملامتهای ماه
چشم می بندم که جویم خواب را
روزگاری یک تبسم یک نگاه
خوشتر از گرمای صد آغوش بود
این زمان بر هر که دل بستم دریغ
آتش آغوش او خاموش بود
روزگاری هستیم را می نواخت
آفتاب عش شورانگیز من
این زمان خاموش و خالی مانده است
سینه لز لارزو لبریز من
تاج عشقم عاقبت بر سر شکست
 خنده ام را اشک غم از لب ریود
زندگی در لای رگهایم فسرد
ای همه گلهای رگهایم فسرد
ای همه گلهای از سرما کبود
 


 

نوشته شده توسط p.kh در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 23:22 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting